گل خونه

به صداقت چشمانت فکر می کنم و تو معصومانه اشک می ریزی... دلم ریش می شود تاب گریه کردنت را ندارم...هول شده ام... پماد را از یخچال در می یآرم و روی دستهای کوچکت می مالم خنکی آن کمی صدای گریه ات را پایین تر میاورد... بغض می کنم یک دستت را گذاشتی روی صورتت و گریه می کنی چون اون یکی سوخته و نمی توانی بذاریش روی صورتت ... این عادت گریه کردنت بوده همیشه مثل من...

باز بغض می کنم و فکر می کنم کاش همه سوزشها از سوختن دستت باشد نه دلت فرشته معصوم بی بالم

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme