گل خونه

نه باور کن نگران تو نیستم که آن زمان که باید نگرانت می بودند همه چیز گویی بر باد رفته بود ، عشق پدرو مادرت را می گویم... باور کن هنوز دلم برای آن همه طرحی که کشیدی می سوزد...بچه بودم ولی با همان کودکی ساده ام می دانستم چه هوش سرشاری داری و هیچ کس ندید . همان ها که بعد ها برچسب خنگ را به تو وصله کردند تا حتی نتوانی دیپلمت را بگیری ، پدر و مادر فوق لیسانست را می گویم ، بعد ها که خودم وارد وادی هنر شدم فهمیدم می توانستی یکی از همان جوانهایی باشی که آن روز توی گالری طرحها یشان را به نمایش گذاشته بودند و به خود می بالیدند ، می دانم هیچ کس به تو نبالید ، می دانم...

ولی باور کن دیگر نگرانت نیستم ، که آن روز که پرده گوشت پاره شد باید نگرانت می شدیم ، پدر استاد دانشگاهت را می گویم ، همان روز که به اصطلاح آن روزها ،کمیته اشتباهی تو را گرفته بود و با سیلی پرده گوشت پاره شدو هیچ کس هیچ شکایتی نکرد ، حتی نفهمیدند که گوش تو نمی شنود تا سالها بعد ،چون اینقدر در کودکی پر فراز و نشیبت کتک خورده بودی که بابت این چیزها صدایت هم در نیاید...

نه باور کن امروز نگرانی ام چیز دیگری است ، امروز که شخص دیگری را به زندگی ات وارد کرده ای و زندگی مشترکان را شروع کرده اید ، امروز که وارد زندگی شخصی خودت شده ای با کوله باری از گذشته ای که مطمئنم حتی یاد آوریش برات درد آور است ، هر چند تا پایان عمر مثل وصله ای ناجور به روحت چسبیده و رهایت نخواهد کرد ...

من نگران نسل بعد از توام ، نسلی که همه این بدبختی ها به او منتقل خواهد شد ، چه بخواهی ، چه نخواهی، حتی اگر با همه توانت سعی در جبرانش داشته باشی یا نخواهی اشتباهات آنها را تکرار کنی باز با تو خواهد بود ...

نسل قربانی کودکان تو و یا حتی کودکان کودکان تو ...

نسل قربانی بعد از تو و امثال تو...

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

Design By : Mihantheme