دو حرفِ سکوت

پیرمرد آلزایمر داره. اینو خانمی که همراهشه به دکتر ام آر آی میگه. هر بار که سرم را از روی کتاب بلند می کنم می بینم زل زده به من.هیچ حسی توی نگاهش نیست، هیچ.خانم میانسالی که روبروش نشسته خیلی مرتب و شیک لباس پوشیده، بی قراره، مدام از جاش بلند میشه و توی راهرو بیمارستان قدم میزنه. یه پاراگراف از داستان رو میخونم و دوباره بر میگردم از اول. نمی تونم تمرکز کنم.صدای پاشنه چکمه هاش توی راهرو می پیچه. توی عمق نگاهش یک غم خیلی بزرگ رو میشه دید. میگه" تورو خدا اذیت نکن بزار کارتو انجام بده علاف نشیم.بریم خونه برات یه شام خوشمزه درست می کنم".پیرمردهیچ عکس العملی نشون نمیده. فکر می کنم نکنه همسرشو هم نمیشناسه! یعنی طعم شام خوشمزه ی زن توی ذهنش مونده ؟ یه چیزی ته دلم خالی میشه، یه حفره ی بزرگ.

فرم رو پُر می کنم و میدم به پذیرش. می پرسه بیمار خودتون هستید؟ همراه نداری؟ فرم رو میخونه. انگار قانع نشده. میگه بشتر راجع به بیماری توضیح بدید. دو حرف انگلیسی به جمله ی آخرم اضافه می کنم و میدم دستش. فقط دو حرف ناقابل و تیرِ خلاص. دو حرف که بعدش همیشه سکوتِ.

لباسمو عوض می کنم و گان می پوشم. از رختکن میام بیرون، موهام توی کلاه جا نمیشه و همش ریخته پایین. هیچ آینه ای نیست که ببینم قیافه ام تا چه حد مسخره شده. میشینم که پرستار بیاد و آنژیو کَد رو وصل کنه. زن و مردی کنار تختی ایستادن که یه پیرزن با لباس گان روش دراز کشیده. پیرزن نیمه خواب و بیداره. مرد تقریبا التماسش میکنه که رضایت بده ام آر آی کنن.پیرزن انگار هذیان میگه. دکتر ام آر آی کلافه میاد بیرون.به خانم شیک پوش میگه "بی فایده اس ،اینقدر سرشو تکون میده که نمیشه هیچ کاری کرد "بعد چشمش می افته به من. انگار خوشحال میشه که یکی اومده که نیازی به سرو کله زدن نداره. پیرمردی که آلزایمر داره از اتاق ام آر آی میاد بیرون.نگاهش خالی خالیه. زن غُر میزنه" ببین چقدر اذیت می کنی، این همه علاف مون کردی آخرشم هیچی."

دراز میکشم، گوشی رو میزاره روی گوشم.فکر میکنم کاش از توی این گوشی ها یه موزیک پخش میشد تا صدای دستگاه کمترمی رفت تو مغزم. سرمو چفت میکنه و یه چیزی مثل گارد میزاره روی سَرم، یه گارد دیگه هم میبنده به گردنم. جای آنژیو کَد روی دستم درد می کنه. با نگرانی میگه " عزیزم خواهش می کنم  اصلا تکون نخور" میخندم ومیگم "نگران نباشید، بار اولم نیست." چشهامو می بندم و فکر میکنم آلزایمر از این بیماری دو حرفی بهتر نیست؟ چشمهامو می بندم و میرم توی تونل دستگاه.

/ 10 نظر / 9 بازدید
:)

سلام، من فقط یکی از نوشته هاتونو خوندم امیدوارم این بیماری دو حرفیتون بهتر بشه، 1 مدت 1 تجربه کوتاه با دستگاه ام ار آی رو داشتم میدونم اگه از کسی که داره تصویربرداری میکنه بخوای متونه از توی اون گوشی آهنگ پخش کنه این کار در بعضی از موارد که تصویربرداری طولانی هست انجام می دن (من توی بیمارستان شریعتی دیدم) موفق باشی

بی نام!

هرگز آلزایمر از این بیماری دو حرفی بهتر نیست! ورزش کن دختر، ورزش!

ال ما

الهه خانوم خوبی؟؟!

سهیل

تو جاده شمال بودم، یه دفه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی عصبی شروع کردم بوق زدن که بره ، دیدم نه همینجوری وایساده وسط جاده داره چپ چپ نگام میکنه ، یه جوری نگام میکرد انگار منتظر بود پیاده شم روشو ببوسم ازش عذرخواهی کنم ، یعنی درگیر جذبش شده بودم ، بعد دو سه دیقه دیدم دیگه خیلی بد داره نگا میکنه، اومدم پباده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد یه نگا به تابلوی محل عبور حیوانات اهلی اونور جاده، بعد با افسوس سرشو انداخت پایینو رفت، یعنی این حرکتش از فحش خوارو مادر بدتر بود، کلی خجالت زدمون کرد، فقط مونده بود قبل رفتن یکم نصیحتم کنه..

محیا

نیست... فراموشی اصلا بهتر از اون دو حرف نیست! دو حرفی که یه میلیارد حرفن ولی فراموشی میلیارد ها بار از اون بدتره!

محیا

نیست... فراموشی اصلا بهتر از اون دو حرف نیست! دو حرفی که یه میلیارد حرفن ولی فراموشی میلیارد ها بار از اون بدتره!

میلاد

وبلاگ زیبایی داری دوست عزیز اگه تمایل به لینک کردن داری به من بگو من هم شما رو لینک کنم ممنون[گل]

آرمین

خوبید شما؟ سال نو مبارک . دیگه نمینویسید؟