لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

 

"قیصر امین پور"

/ 3 نظر / 11 بازدید
علی

قشنگ بود...برای این روزها...

بهنام

هر چند خیلی کلیشه ایی شده این مصرع اما همین حالا یک دوستی برام پیام فرستاده که "زندگی خالی نیست"! باور کنیم که اینگونه ست، هر چند که باورش دشوار باشه. یادمون باشه که دردهای مشترک داریم ما خیل بیشماران و پای در راه به دنبال رها شدنیم از این دردهای مزمن. و این جمله روی نیمکتی در پارک طالقانی تهران این روزها نوشته شده "به لحظه لحظه ی این روزهای سرخ قسم که بوی سبزترین فصل سال می آید"!!!