کودکی ها

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود

"حسین پناهی "

/ 4 نظر / 7 بازدید
ک

فکر عاشقی سر کلاس حساب و هندسه. عصیان غرورآفرینیه.

آیینه

انتخاب خیلی زیبایی بود. گل سرخ و کتاب هندسه...[قلب][گل]

عقب افتاده

اول یه سلام دل چسب از یه آدم مهم . بعد دنبالش می ری می بینی آرشیوش ریشه تو تاریخ وبلاگستان داره . و بعد " کودکی ها " ی حسین که مامانم دوسش داره . امروز هوا ابری . شاید الانا بارون هم بیاد . امروز روز خوبیه . از دیدن شما خوشبختم .

عاليه

سلام. اول بگم که از آشنایی با شما خوشحالم اگر که خوشبخت نباشم! دوم اینکه پست های کوتاه و جذابی داشتید. تا جایی که من خوندم. سوم حس میکنم فضای مشترکی داشتیم...حسه دیگه!! بازم میام اینجا ساده و بی ادا بود و آخرش اینکه ممنون لحظات خوبی اینجا گذشت[گل]