روزنه ای به رنگ

یادم نیست قبلا گفته بودم که چقدر این فضا را دوست دارم یا چقدر دلبسته اش هستم یا نه، موزه هنرهای معاصر را می گویم . نمی دانم به خاطر معماری خاصش هست  یا خاطراتی که از بچگی تا به حال از اینجا دارم، از همان اولین باری که ٨ یا ٩ ساله بودم و من و همکلاسی هایم  را توی حیاط پشتی موزه با یک دنیا گچ رنگی به حال خودمان گذاشتند تا هر چه که دل کوچکمان آرزو داشت نقاشی بکشد ، درست بین حوضهای مربع شکلی که پر از ماهی قرمز بود تا به حال . ایده ی چه کسانی بود نمی دانم ولی نتیجه کار دستهای کوچک و آرزوهای بزرگمان خیلی خوب بود و در نهایت این تجربه یکی از بهترین تجربه های زندگی ام شد... به هر حال یک جور خوبی دوستش دارم و تنها جایی است که من را مسخ می کند . حالا تصور کن نمایشگاه نقاشی های سهراب سپهری هم باشد و من باشم و سالومه و یک دنیا حرف، چه شاهکاری می شود،نه؟ می دانم.

قبلا کارهای سهراب را گوشه و کنار و توی نمایشگاه های مختلف دیده بودم ولی این بار همت کردند و تقریبا همه کارهایش را از گوشه و کنار ایران یا حتی مجموعه های خصوصی دوستانش جمع کرده اند و یکجا به نمایش گذاشتند، حتی مقداری از وسایل شخصی سهراب را ، که من به شخصه عاشق صندل و تخت چوبی اش شدم.

 از آثار ماندگار سهراب نمی گویم چون هر کس که فقط یکی از کارهایش را دیده باشد و تا حدی هم با شعرهایش آشنا باشد می داند که سهراب به معنای واقعی کلمه یک هنرمند ناب بود. سادگی و صداقت خاصش را توی هر تاش قلم مویش هم می توان حس کرد و دید.اصلا باید حرکت دستش روی بوم یا صفحه را ببینی تا واژه واژه شعرهای جاودانه اش را با پوست و خون لمس کنی. از قسمت جالب ماجرا می گویم ، از سورپرایزی که شدیم با اجرای یک پرفورمنس یا همان نمایش گروهی برای سهراب و درست وسط یکی از گالری ها، با دختر وپسرهای سپید پوشِ سیب سرخ در دست ، از حضور و صدای افسونگر احمدرضا احمدی و دکلمه شعر فوق العاده ی مسافر ، از همراهی گروه موزیکی که انصافا خوب اجرا کردند و حال و هوای خوب کارهای سهراب ...توصیه می کنم اگر علاقه ای به سهراب و شعرهایش دارید ، این نمایشگاه و نقاشی هایش را از دست ندهید.

 

- چرا دلت گرفته ،مثل آنکه تنهایی

- چقدر هم تنها!

- خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

_ دچار یعنی عاشق

_ و فکر کن که چه تنهاست

 اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.

- چه فکر نازک غمناکی!

- و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست

- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

- نه ، وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و تُرد نیلوفر،

همیشه فاصله ای هست.

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که

غرق ابهامند...

 

پ.ن:فکر می کنم یک بار دیگه باید برم و نمایشگاه رو ببینم ، اینقدر غرق نمایش و احمدرضا احمدی شدیم که یک سری از کارها رو ندیدیم و ساعت کار موزه تموم شد :)

 

*موزه هنرهای معاصر: خ کارگر شمالی ، جنب پارک لاله

* نمایشگاه تا ١ بهمن ادامه داره...

/ 5 نظر / 8 بازدید
د.ن.

سلام مطالب خوبي داريد به مانيز سر بزنيد.سپاس.

نیلوفرانه

الهه جونم قبلا هم موزه ی هنرهای معاصر کارای سهراب رو گذاشته بود . فک می کنم 6 یا 7 سال پیش بود . اون موقع یادمه همه می گفتن یه صبح تا بعد از ظهر اگه بری تازه می تونی نصفی از کارا رو دقیق نگاه کنی . منم یه روز بیشتر نرفتمو نتیجه این شد که نصفیش موند . کاش الان تهران بودم و میومدم . غیر از نقاشی ها دلم برای فضای موزه یه ذره شده . عاشقتم که این همه با احساسی [ماچ]

د.ن.

سلام مطالب خوبي داريد به مانيز سر بزنيد.سپاس.www.timaa.ir

روانی

وای خدایا یعنی تا اون موقع من زنده میمونم که برم[اوه]

بهنام!

من دیوانه ی این احمد رضا احمدی ام. یاد میاد که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در زمان آقای خاتمی می گفت: من در دو زمان به ایرانی بودنم افتخار می کنم، یکبار وقتی حافظ می خوانم و یک بار هم زمانی که به سخنرانی های آقای خاتمی گوش می دهم. عمرش دراز باد