این کارگرها با کمربندهای مخصوص را می شناسم ، آن احتیاط و تلاش نفس گیرشان را هم. سالهاست که می شناسم.کارشان را بلدند ، خیلی خوب هم بلدند. پشت پنجره آشپزخانه دیدمشان و بعدتر توی راه پله و مردی که خوشحال و کمی نگران پشت سرشان بالا می رفت و فرمان احتیاط می داد...

.

.

.

میگم تا حالا شده معشوقتو جلوی چشمت ببرند اتاق خواب؟ میگه نه! یعنی چی؟ میگم همین الان دارند پیانو رو میبرند طبقه بالا...

/ 2 نظر / 6 بازدید
علی

تعبیر خوبی نبود...

آرش

اینقدر پیانو رو دوست داری؟