قلب داغدار

ردیف ملحفه های روی بند مهمون باد و بارون بودند ، گذاشتم همون جا بمونند. انگار اینجوری آزادتر و شادتر بودند. پنجره ها را باز کردم و گذاشتم بوی نمِ خاک و صدای بارون و باد همه جای اتاق سرک بکشه و دست مهربونشو روی پوست تنم بکشه ، انگار اینجوری آزادتر بودیم. بی خیالِ حقوق شهروندی و آپارتمان نشینی  و ادب و تربیت خانوادگی و ... گذاشتم صدای موزیک همه فضای خونه و حیاط رو پر کنه و لابه لای برگهای خیس آلبالو خودشو عاشقونه جا کنه ، انگار اینجوری خوشحالتر بودند.گذاشتم سوزِ صدای آسمونیِ دریا دادور  اونجا که میرسه به  سرزمین من، خسته خسته از جفایی بغضمو به اشک برسونه ، انگار اینجوری آزادتر و رهاتر بودم...

/ 2 نظر / 7 بازدید
مهرداد

سلام وبلاگ خیلی قشنگی داری با محتوا! خوشحال میشم به منم سری بزنی !‌ راستی من لینکت کردم! اگه خواستی لینکم کن. [گل][گل]

سیما

هر جور راحتی باش که دنیا به غمش نمی ارزه[لبخند]