سایه‌های دور

از یک جایی به بعد آدمهای زندگی انگار شکل سایه‌هایی در تاریکی‌اند، اگر زخم خورده‌باشی از سایه‌های دور و محو‌شده می‌ترسی‌، تا نزدیکت نشده‌باشند تا پرهیب‌اش برایت واضح نیست،‌تا لمسشان نکرده‌ای از رد حضورشان هم می‌ترسی، رو به جلو که نه حتی عقب عقب می‌روی. خیلی‌ها را اصلا ندیده‌می‌گیری و از کنارشان سوت‌زنان می‌گذری که یعنی نه ازتو و نه از تاریکی مبهم شخصیتت نمی‌ترسم یا از چیزی که توی ذهن‌ات ازمن میسازی . خیلی سایه‌ها همان‌طور فید‌شده انگار در هاله‌ای از غبار و تاریکی تا ابد می‌مانند و هیچ‌وقت حتی شکل آشناتری هم نمی‌گیرند چه برسد به دوست. فقط بعضی پا به حریم‌ات می‌گذارند و برایت قابل لمس می‌شوند، بعضی‌که دیگر نه شکل سایه دارند و نه وهم‌اند،بعضی که انگار قراراست تا ابد جایی نزدیک قلبت بمانند حتی اگر دورِ دور باشند،‌حتی اگر دست‌نیافتنی. این سایه‌های دورِ نزدیکتر از جان را دیگر چشم‌بسته هم می‌شناسم.

/ 5 نظر / 17 بازدید
reza

سلام دوست عزیز از مطالب سینمایی وبلاگم استفاده کن وبلاگ به روز شده ولیست جدید اضافه شده است فروش و تحلیل فیلم های هنری و برندگان جشنواره های بین المللی www.filmmashhad.persianblog.ir

ال ما

جمله ی آخر خیلی به دلم نشست... مرسی

بی نام

اون سایه های نزدیک تر از جان هم تو رو همواره دوست دارند و خواهند داشت

nesta

سلام خوشحالم که دوباره وقت کردی که مطلب بنویسی و به روز کنی. موفق باشی. در مورد اون سایه ها هم نظرم رو قبلا بهت گفتم

نونو

چرا نمی نویسی؟ :(