یار دیرین من

اینجوری که میاد و دلتنگی و دلشادی شو میسپاره بهت و میره ، اینجوری که اینقدر دلتنگته که از کرج تا اینجا رو رانندگی میکنه و وسط روز زنگِ درِ خونه رو میزنه و خودشو میسپاره به آغوشت و توی خوابالو و کسل رو شوکه می کنه که بعدتر دیگه نه از افسردگی و کسلی تو خبری هست و نه از دلتنگی و تنهایی اون . اینجوری که از لبخند شروع می کنید و به قهقهه میرسید. اینجوری که میاد و یه مشت زندگی میپاشه توی خونه ای که بوی غم میده که تا ساعتها بعد از رفتنش هنوز یه لبخند آروم و رضایتمند گوشه لبت جا خوش کرده. اینجوری که دو تایی میشینید پشت میز ناهارخوری و تو چشمهای هم نگاه می کنید و ماکارونی می خورید و به لبهای نارنجی همدیگه می خندید...با همه وجودت خدا رو شکر می کنی که حداقل دوست چندین و چند ساله ای مثل اون داری که اونقدر روح و قلبش بزرگه که کنارش می تونه روح و قلبت نفسی تازه کنه...

روزم رو ساختی دختر...روزم رو ساختی ندا

/ 6 نظر / 10 بازدید
سانی پرطلا

حرفتو با همه وجودم درک می کنم منم همچین دوستی دارم موفق باشی

امیر سالار

یه روزم غنیمته. کاش می شد کاربن بزاریم زیرش...

علی

دوست روزای غم و سختی بهترین موهبته ...

رواني

وای وای مگه روزه نبودین