سیاه و سفید

مامان بعد از مدتها داره موهامو میبافه ،بعد از اولین کشفش با یه لبخند یواشی میگه : چه بامزه، جلوی سرت چند تا موی سفید داری. میگم " می دونم ،خیلی وقته . بعدتر اون لحن لبخند میره سمت تعجب ، " اِه ! چند تا هم اینور داری که! " بعدش دیگه میشه ناراحتی رو از صداش فهمید " تو چرا یهو اینهمه از موهات سفید شده؟!!" میگم " پیر شدم دیگه مامان " میگه " خودتو لوس نکن بچه! من که دو برابر سن  تورو دارم هنوز اینقدر موی سفید ندارم، حتما یکی این ارث سفیدی رو داشته تو فامیلمون که به تو رسیده‌" حوصله توضیح و بحث ندارم که چه جوری این ارث خودشو فقط توی این دو ساله نشون داده ، میگم " بین اینهمه موی سیاه این چند تا سفید که چیزی نیست، ولش کن ، بیخیال "  رعنا که تا حالا ساکت بوده صداش در میاد و میگه " خیلی هم چیزیه ، همین فردا میری موهاتو یه رنگ خوشگل میزنی تا من دیگه نبینمشون، اعصابم خرد میشه هر بار مبینم موهاتو !! "

/ 5 نظر / 10 بازدید
یک دیوانه از نوع عاشق

يه سلام عاشقونه با يه بغض بي بهونه مي نويسم تا بدوني ياد تو، تو دل مي مونه يادته وقتي مي رفتي دم به دم نگات مي كردم بغض سنگين توي چشمام گفتي: صبر كن برمي گردم

محمد رضا حکیمی پازکی

[لبخند]

بهنام!

رنگ نارنجی بزن، نه سبز بزن!

روانی

[شیطان]رنگ جینگول مستون زدی به کله ات؟

سالومه

قربونت برم الهی ،