روزهای روشن

فیلم روزهای سبز "حنا مخملباف" رو می دیدیم ، توی گیر و دار عکس العملهای ما که یکی بی صدا اشک می ریخت مثل من ، یکی زیر لب فحش میداد مثل رعنا، یکی طاقات دیدن نداشت و از نیمه با چشمهای سرخ رفت توی اتاقش مثل بابا ، یکی بغض قورت میداد و نفرین می کرد مثل مامان و یکی آه می کشید و حواس کودک دو ساله اش رو پرت می کرد تا اینجوری میخکوب صحنه های درد آور نباشه مثل خواهرم ، کودک دو ساله ما اولین جمله زندگی اش رو گفت و همه مونو شوکه کرد. بعد از دیدن چند صحنه از شعارهای یکپارچه و فریاد مردم ، رو به صفحه تلوزیون در حالیکه رگ گردنش هم باد کرده بود چند بار با همون لحن معصوم کودکانه داد زد" مرگ بر دیکتا.تور"

 مات و مبهوت به همدیگه نگاه می کردیم و نمی دونستیم باید خوشحال باشیم که بالاخره یه جمله رو کامل گفت به جای کلمه کلمه گفتن یا ناراحت باشیم که اولین جمله ی این بچه ی پاک باید آرزوی مرگِ اون ناپاک باشه.

کاش آینده ی تو و بچه های امثال تو روشن باشه و سبز... امیدی در دلم میگه که هست ، قطعا هست...

/ 9 نظر / 8 بازدید
دختر و پسرا

سلام من هم بهترین ها رو برای شما و ایشون آرزو می کنم اما به نظر من بچه های ما برای این که در جامعه ای آزاد و آرام زندگی کنند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند باید حس بیزاری از دیکتاتوری رو هم کنارش از ما به ارث ببرند

گلامور

به امید یه آینده ی روشن برای خواهر و برادر هامون...

محمد صالحی

سلام دیدی سر زدم قبلا هم اومده بودم حواست نبود راستی مطالبت قشنگ و دردآور بود خدافظ

علی

تو محله ی ما هم تو الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور شبا چند تا بچه کوچولو هم هستن !

نگارش

دعا می کنیم و تلاش... تا آینده شون سبز باشه... آزاد باشند و بتونن برای زندگیشون تصمیم بگیرند.

باران

آب ... چه بسیار نرم و آهسته می شکافد سنگ های سخت را ... . سلام مهربان ... نمی آیی و دیر می شود ...[گل]